تبلیغات
گذر از معنا - مطالب رها
گذر از معنا
 
پنجشنبه 27 بهمن 1390 :: نویسنده : رها

‎... باید خــــــــــــــودم را ببرم خانه

باید ببرم صورتش را بشویم

ببرم دراز بکشد

دلداری‌اش بدهم که فکر نکند

بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد

باید خودم را ببرم بخوابد

من خسته است...!



علیرضا روشن 




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 22 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
آدم است دیگر. حتما نشسته و کلی فکر کرده و خواسته به هر اسمی، همدردی یا همفکری به اشتراک بگذارد که گفت از اسب که افتاده اید، روی زمین مسطح که نیفتادید. افتاده اید در ته چاهی که حالا باید سالها بگذرد تا بتوانید بیایید روی سطح زمین. مهم اصل و اصالت است عزیزم. بعد شروع کرد به افسوس خوردن و تعریف و تمجید کردن. هیچ کدام از حرفهایش درد نداشت برایم.
آنجا درد داشت که من هم سر تکان دادم و تایید کردم. نباید پای تشریح وضعیت خود توسط دیگران نشست که هیچ نمیدانند. پشیمانم. آدم است دیگر








نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
بعضی وقتها، حدود ساعت 1-2  بعد از نیمه شب که بیدار باشم، موذن زاده اردبیلی در ذهنم اذان میگوید. صدایش را از خیلی دور انگار که بشنوم. با همان تحریرها، به همان خالصی....



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


چهارشنبه 19 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
 بعد از این 2 سال  وقفه ای که در زندگیم افتاده، به دانشگاه رفتم  برای دیدن اساتیدم که متوجه شدم عقدهای ازدواجی که 2 سال پیش بسته شده ، تعدادی از آنها که تعدادش قابل ملاحظه هست در حال از هم پاشیدن هست و دوستانی که ارشد خوانده اند هیچکدام راضی نیستند و افسرده حال. جیغم  بلند شد که وقتی شما ها که این مسیر را رفته اید و اوضاع این است من دیگر به چه امیدی وارد این مسیر بشوم! سرخوردگی اجتماعی کم بود! که این سرخوردگی هم به آن اضافه شد و با من بود تا اینکه امشب خبر خیلی خوبی راجع به یکی از دوستانم شنیده ام و آنقدر سرخوشم که حد ندارد. امیدوارم همیشه  از طرف دوستانم خبرهای خوش بشنوم و هر کجا که هستند بهترین ها برایشان رخ بدهد....



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


دوشنبه 17 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
بعد از یک هفته ننوشتن و ساعت ها فکر کردن
نتیجه این شد که
زندگی همینی هست که تا حالا بوده. فقط باید مواظب بود بدتر از اینی که هست نشه.
اگر شد هم که شد. میشود همانی که قبلا بوده با چند درجه بالاتر یا پایین تر از میزان متوسط کنتراستش. تابعی هست که فقط میشود برای داشتن نقاط بیشتر  درونیابی کرد و برای پیشگویی، هر کس که برونیابی کرد نقاط تابع را، در واقعیت، سر از منهای بینهایت در آورد که نتایج با محاسبات همخوانی نداشته. البته این گزارشات صرفا تطابق عجیبی با منطقه جغرافیایی ما دارد.
مفهوم دیگرش میشود که 
رویا ها را  بگذارید در جیب بغل کت و به نسل بعدی تحویل بدهید که سرگرمش باشد مثل من که نفهمیدم چرا روز چهارم این ماه اینقدر بیست و شش ساله شدن سخت بود.






نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : رها
سید علی صالحی میگه:

تردد بی پایان رؤیاها

از اواسط شب

تا سپیده دم.

من هم میگم همین، برای من مشکل ایجاد کرده است. وقتی که سه سال است که زندگی نکرده ام!

 دویده ام و نرسیده ام.  روحم قد ده سال پیر شده و بغض دارد. آنقدر که دیشب انکار خودم شده بودم.

  خزانه غیب هم دری نمیگشاید! 



مدتی نخواهم نوشت. 









نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


پنجشنبه 29 دی 1390 :: نویسنده : رها
+ گفت ما انگار که جزء بی مهره گانیم. انگار که استخوانی نداریم که کارد بهش برسه و صدایمان بلند شود. روز به روز داریم غارت میشویم. به یغما می رویم. آن بار که بعد از نا امید بافی هایم، بردی ام کنار باغچه، دستهایم را در باغچه کاشتی و گفتی شعر فروغ را که بلدی، سر تکان دادم آره. اما خبری نشد که نشد. 

- گفت دوقدم به قله مانده، خسته شده ای. اما بعد از این دو قدم سرازیری می شود.

+ گفت سرازیری؟ اینی که من میبینم، دارد سقوط آزاد میکند.

- گفت مواظب یاش، دستت نلرزد در خاک، ریشه ها نباید تکان بخورند.







نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


چهارشنبه 28 دی 1390 :: نویسنده : رها
روی تخت به پهلوی راست دراز کشیده بود. نگاهش در امتداد بدنش خیره بود  به نقطه ای اما انگار که به چند خط موازی داشت نگاه میکرد چون نگاهش عمق داشت، وقتی به یک نقطه نگاه بکنیم، نگاه تیز میشه، از رو همین گفتم که چند تا خط موازی بودن.
بعد انگار که صدای ممتد بوق اومد. روحش از بدنش جدا شد. تو اون لحظه حس کرد آزاد شده، شلوار قرمزش وقتی از اون بالا به بدنش نگاه کرد، نو به نظرش اومد. حتی یک درصد هم به برگشتن فکر نکرد، دوست نداشت برگرده وخواست بره بالاتر اما نشد.برگشت. صدای بوق ممتد، منقطع شد. قلبش ضربان گرفت.
دوباره چشمهاشو باز کرد. اشک تو چشمهاش جمع شد. بدنش مچاله شد. 
باید دلتنگیها و غصه های یک دختر تنها رو جدی گرفت. خیلی جدی. به خصوص اگه عادت نداشته باشه ازشون حرف بزنه.







نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : رها
روزهایی بود که خودم رو به آب و آتش میزدم برای بیشتر دونستن
اما
این روزها، فقط که میخوام ندونم.
دیگر حتی، خوشی و تلخی درهم نیست که نشود جدا کرد، یکدست سیاه شده است. حتی اگر خورشید هم بیاید کنار این دیگ، آبی گرم نمیشود که نمیشود. 
توماس جفرسون اگر بود و این روزها را حس میکرد، دیگر نمیگفت تمامی آنچه که ظلم و ستم نیاز دارد تا جای پایش را محکم کند اینست که مردم با وجدان سکوت کنند.

او هم حتی استخوانهایش بی صدا می شکست وقتی مثل گیله مرد*، از جنگل صدای زنی که غش کرده و جیغ می زند را میشنید...



* داستان گیله مرد، نوشته بزرگ علوی









نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : رها
امشب ذهنم به سراغ فیلم محمد رسول الله رفته بود. آنجا که از خانه ها بیرون می آیند و ایمانشان را علنی میکنند. بلند اعتقاداتشان را فریاد میزنند و دست در دست هم پیش می روند تا کعبه...آنجا که حمزه با اسب سیاهش به سمت کعبه می آید...



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


سه شنبه 6 دی 1390 :: نویسنده : رها
آدمی وقتی  صبح از خواب که بیدار شد، به محض اینکه چشمهایش باز شد، جمله ای که در ذهنش بود، این جمله از آن حکایت حضرت سعدی  که  " سنگ را بسته اند و سگ را گشاده "  باشد، باید یک فکر اساسی به حال خودش بکند. مثل من که نصف روز رفته است و هنوز دارم فکر میکنم.



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 2 دی 1390 :: نویسنده : رها
به ظاهر آرامم نگاه نکن. فریب لبخند پر از آرامشم را نخور. سکوت آبی ام را با لذت تماشا نکن.
پراز خشم ِ زیرِ خاکسترم. آنقدر که حسابش از دستم در رفته و میترسم دیگر در کمدش را باز کنم تا که شاید زیر آوارش بروم. فقط وقتی از گوشه چشمهایم بی بهانه اشک میریزد، میفهمم که روحم آنجا، زیر خاکستر دارد میسوزد. دیگر به آمدن باران فکر نمیکنم. ایکاش که بادی بیاید، گر بگیرد آتش و من هم با خاکستر به هوا، آن بالا بالاها بروم. به ابری گیر کنم، دیگر پایین نیایم و دوتایی باهم راحت گریه کنیم. راحت... 







نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 33 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________________________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :